لغت نامه دهخدا
گران تمکین. [ گ ِ ت َ ] ( ص مرکب ) گران وقار. وقور. سخت تمکین. آنکه دیر تمکین کند. آنکه بسنگینی امری یا دستوری را بپذیرد و دیر انجام دهد:
برس به داد من ای ساقی گران تمکین
که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد.؟ ( از آنندراج ).
گران تمکین. [ گ ِ ت َ ] ( ص مرکب ) گران وقار. وقور. سخت تمکین. آنکه دیر تمکین کند. آنکه بسنگینی امری یا دستوری را بپذیرد و دیر انجام دهد:
برس به داد من ای ساقی گران تمکین
که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد.؟ ( از آنندراج ).
آنکه بسنگینی امری را بپذیرد و دیر انجام دهد سخت تمکین: برس بداد من ای ساقی گران تمکین که تو به منفعل از روی نوبهارم کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برس به داد من ای ساقی گران تمکین که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد
💡 سبک گردان عنان ناز تا چرخ گران تمکین سر خورشید را در گوی چوگان تو اندازد
💡 دست من گیرای گران تمکین که چون موج سراب سالها شد قطره در دامان صحرا می زنم
💡 اگر عقل گران تمکین به جولانگاه عشق آید به اندک فرصتی بازیچه طفلانه می گردد
💡 خوشنماتر در نگین دان از نشست گوهرست از بزرگان گران تمکین ز جا برخاستن
💡 قاف هر چند گرانسنگ و گران تمکین است کوه تمکین تو صد پله بود سنگین تر