گاوروی

لغت نامه دهخدا

گاوروی. ( ص مرکب ) گرزی که آن را بصورت گاو سازند، گرزه گاوروی:
زند برسرت گرزه گاوروی
به بندت درآرد از ایوان به کوی.فردوسی.زِره دار با گرزه گاوروی
برفتند گردان پرخاشجوی.فردوسی.مرا دید با گرزه گاوروی
بیامد به نزدیک من جنگجوی.فردوسی.بفرمود تا جوشن و خود اوی
همان نیزه و گرزه گاوروی.فردوسی.همی رفت با گرزه گاوروی
چه دیدند شیران پرخاشجوی.فردوسی.بزد بر سرش گرزه گاوروی
بخاک اندرآمد سر جنگجوی.فردوسی.

فرهنگ عمید

آنچه مانند سر گاو باشد، گاوچهر، گاورنگ: ببندت و آرد از ایوان به کوی / زند برسرت گرزۀ گاوروی (فردوسی: ۱/۶۱ ).

جمله سازی با گاوروی

💡 همی رفت با گرزهٔ گاوروی چو دیدند شیران پرخاشجوی

💡 زره‌دار با گرزهٔ گاوروی برفتند گردان پرخاشجوی

💡 مرا دید با گرزهٔ گاوروی بیامد به نزدیک من جنگجوی

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
ایت یعنی چه؟
ایت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز