گاوبان

لغت نامه دهخدا

گاوبان. ( ص مرکب، اِ مرکب ) نگهدارنده گاو. محافظ گاو. صاحب گاو. یاری کننده گاو: بقّار، گاوبان. ثوّار. گاوبان. ( منتهی الارب ):
چو شیری که آتش بدم درزند
دم گاوبان را بهم برزند.نظامی ( از آنندراج ).رجوع به گویار و گاویار و گوبان و گاووان شود.

فرهنگ عمید

نگهبان گاو.

فرهنگ فارسی

نگاهبان گاو پرورند. گاو محافظ گاو گاویار: پس بگاوبان گفت که این فرزند ( فریدون ) را بتو خواهم سپرد.

جمله سازی با گاوبان

💡 این اختیار کس نکند پس اگر کند آن خرس روی خر صفت گاوبان کند

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز