گاه و بیگه

لغت نامه دهخدا

گاه و بیگه. [ هَُ گ َه ْ ] ( ق مرکب ) مخفف گاه و بیگاه. وقت و بیوقت:
که در گاه و بیگه کسی را بسوخت
به بی مایه چیزی دلش را بسوخت.فردوسی.گاه و بیگه مخفف گاه و بیگاه. رجوع به گاه و بیگاه شود.

فرهنگ فارسی

گاه و بیگاه: سوم دور بودن زخیر کسان که دردش بود سوی آن کس رسان. که درگاه و بیگه کسی را بسوخت به بیمایه چیزی دلش بر فروخت.

جمله سازی با گاه و بیگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا خطیانش بود روزی بایوان آورند گاه و بیگه شاه را خطبه سرا مدحتگر است

💡 ور ز دیوانش نبودی ماه را بر رخ جواز کی توانستی که بودی گاه و بیگه در سفر

💡 سعادت ازلی با تو روز و شب همبر خدای عزوجل با تو گاه و بیگه یار

💡 چو شمع زرد و نحیف و ز عشق آتش جاه به گاه و بیگه پروانه وار در تک و پو

💡 در خمار عشق چشمش ز آن بود دایم دلم کآنچنان سرمست بیند گاه و بیگه بی ملش

💡 پس بریزم همه را در خم قیر اندوده گاه و بیگه زنمش لطمه رسد تا به کمال

مکانیسین یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز