کورمال

لغت نامه دهخدا

کورمال. ( ق مرکب ) در تداول عامه، حرکت بااحتیاط و دست مالیدن به اطراف در تاریکی، غالباً کورمال کورمال ( به تکرار ) استعمال شود. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کورمال رفتن، کورمالی کردن و کورمال کورمال شود.

فرهنگ معین

(ق مر. ) (عا. ) حرکت با احتیاط و دست مالیدن به اطراف در تاریکی.

فرهنگ فارسی

حرکت با احتیاط و دست مالیدن باطراف در تاریکی. غالبا کورمال کورمال ( بتکرار ) استعمال شود.

جمله سازی با کورمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارجاسپ شاه توران در گذشته به ایرانشهر پایتخت ایران یورش آورده بود و لهراسپ موبد پیر زرتشتی را در میدان شهر بدار آویخته بود، بدین سبب انگیزه اسفندیار و ایرانیان برای انتقام مضاعف بود ولی ظاهراً روئین‌دژ مقرّ ارجاسپ را بلد نبودند و باید کورمال کورمال از راه جنگل و دریا طی طریق می‌کردند.