کهنه سوار

لغت نامه دهخدا

کهنه سوار. [ ک ُ ن َ / ن ِ س َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) سوار مجرب. سوار آزموده. ( فرهنگ فارسی معین ). || بهادر نامدار و مشهور. ( ناظم الاطباء ). کهنه کار در جنگ. جنگ آزموده. ( فرهنگ فارسی معین ). || سرآمد پهلوانان. ( آنندراج ):
ای تا ابد از کهنه سواران تو مریخ
وی از ازل از پیر غلامان تو کیوان.سنجر کاشی ( از آنندراج ). || ( اصطلاح زورخانه ) مرشد زورخانه. کسی که تعلیم کشتی گیری و ورزش باستانی دهد. ( فرهنگ فارسی معین ):
آفرین باد به گفتار خوش کهنه سوار
آن پسرخوانده پریای ولی در همه کار.میرنجات ( از فرهنگ فارسی معین ).|| آنکه کارآزموده و مجرب باشد. ( ناظم الاطباء ). بسیار ماهر و زرنگ: از آن کهنه سوارهاست. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

سوار کهنه کار و باتجربه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - سوار مجرب سوار. آزموده. ۲ - کهنه کار در جنگ جنگ آزموده. ۳ - ( زورخانه ) مرشد زورخانه کسی که تعلیم کشتی گیری و ورزش باستانی دهد: آفرین باد بگفتار خوش کهنه سوار آن پسر خواند. پریای ولی در همه کار. ( گل کشتی ) ۴ - بسیار ماهر و زرنگ: از آن کهنه سوار هاست.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:ضرب گیر

جمله سازی با کهنه سوار

💡 شنیدم گفته روزی ناصرالملک که من کهنه سوار فارس باشم

گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز