کمان گوشه

لغت نامه دهخدا

کمان گوشه. [ ک َ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) گوشه کمان. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). سیه [ س ِ ی َ ]. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
ز پیکان پولاد و تیر خدنگ
کمان گوشه بر گوشه سودند تنگ.فردوسی.ز پیکانها خون بجوش آمده
کمان گوشه ها نزد گوش آمده.اسدی.ز شست خدنگ افکنان خاست جوش
کمان گوشه ها گشت همراز گوش.اسدی.کمان گوشه ابروش خم گرفت
ز تندیش گوینده را دم گرفت.نظامی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

گوشۀ کمان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گوش. کمان: ( کمان گوش. ابروش خم گرفت ز تندیش گوینده را دم گرفت ). ( نظامی )

جمله سازی با کمان گوشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بی قوتی شد کمان گوشه گیر به دریوزه سوی نشان رفت تیر

💡 روح الامینش همچو کمان گوشه گشته یافت زان بر خدنگ خاطر من بست شهپرش

💡 ناوک غمزه خونریز مزن بر دل من نیست محتاج کمان گوشه ابروت بتیر

💡 هر روز کمان گوشه تو بگراید رو دلبرکی جو که ترا برباید

💡 قربان کمان گوشه ابروی تو گشتیم چون تیر جفاهای تو در کیش نداریم

💡 گه کند تیر چرخت از سر امن چون کمان گوشه کشته و زه‌وار

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز