کم بار

لغت نامه دهخدا

کمبار. [ ک َ ] ( اِ ) ریسمانی باشد که آن را از لیف خرما سازند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگستان زبان و ادب

{low-rate} [مهندسی محیط زیست و انرژی] یکی از ویژگی های فرایندهای تصفیۀ زیستی پساب که در آن بار مواد آلی کمتر از حدِ متعارف است

جمله سازی با کم بار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا بر دل همین یارست ورنه نیایم بیش چون کم بار بینم

💡 ما را به زر قلب خریدند ز اخوان بر قافله از قیمت کم بار نگشتیم