کاسه تن
لغت نامه دهخدا
کاسه تن.[ س َ / س ِ ت َ ] ( ص مرکب ) کنایه از کسی است که از جمیع حیثیات و قابلیتها بی بهره باشد. || کنایه از مرده و میت آدمی هم هست. ( برهان ):
نالان رباب از بس زدن هم کفچه سر هم کاسه تن
چوبین خرش زرین رسن، بس تنگ میدان بین در او.خاقانی.|| مردم گوژپشت را نیز گویند. ( برهان ).
جمله سازی با کاسه تن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نالان رباب از بسزدن هم کفچه سر هم کاسه تن چو بین خرش زرین رسن بس تنگ میدان بین در او