کار گذاری

لغت نامه دهخدا

کارگذاری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) وکالت: صَری؛ کارگذاری کردن. ( منتهی الارب ). || عمل مأمور وزارت خارجه در شهرهای ایران، برای قضاوت در امور دعاوی تبعه خارجه بر ایرانیان و بالعکس.
|| محل قضاء کارگذار.
- کارگذاری کردن؛ کفایت. ( بحر الجواهر ). عمل کارگزار: کفاه مؤنة کفیاً. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

عمل و کیفیت کار گزار کار بری. توضیح با [ کار گزاری ] اشتباه نشود ولی باید دانست که در عهد قاجاریه بمعانی [ کار گزاری ] هم غالبا کلمه را بصورت [ کار گذاری ] مینوشتند.
وکالت صری

جمله سازی با کار گذاری

💡 هر کار گذاری که بدین ناحیت آید گوید که مرا برده تو بر گذری نیست

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز