کار و باری

لغت نامه دهخدا

کار و باری. [ رُ ] ( ص نسبی ) سوداگر و بازرگان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) بازرگان تاجر سوداگر.
سوداگر و بازرگان

جمله سازی با کار و باری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر چه کار و باری بینی او را ولی نسبت به شه بی‌کار می‌بین

💡 خرد را کار و باری جز سخن نیست جهان را یادگاری جز سخن نیست

💡 گسسته تارم از هر کار و باری به دستم نیست جز بگسسته تاری

💡 چو کارت ز عشقست و بارت ز عشق شکایت ز بی کار و باری مکن

💡 درستی گرچه دارد کار و باری شکسته بسته نیز آید به کاری

💡 ز من نیست بی کارتر در جهان کس که با هیچ کس کار و باری ندارم

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز