ژگون

لغت نامه دهخدا

ژگون. [ ژِ ] ( اِخ ) نام کرسی بخش ژِر از ولایت اُش، دارای راه آهن و قریب 1063 تن سکنه.

جمله سازی با ژگون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر در این ره نهی قدم ایدل با ژگون های بوالعجب بینی

💡 پس از ساعت‌ها فعالیت مداوم زیر آفتاب سوزان، چهره او بسیار ژگون و بی‌روح شده بود و گویی تمام توان و انرژی خود را از دست داده بود.

💡 در آن داستان ادبی قدیمی، شخصیت اصلی با چهره‌ای ژگون و چشمانی غمگین، در میان جمعیت ایستاده بود و منتظر بازگشت دوست دیرینه خود بود.

💡 علت ژگون شدن مداوم پوست و چهره او می‌تواند ناشی از کم‌خونی شدید یا کمبود برخی ویتامین‌های ضروری در رژیم غذایی روزانه او باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران