چشمک زنی
مترادفها
چشمک رفتن، چشمک آوردن
فرهنگستان زبان و ادب
{blinking} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] خاموش و روشن شدن عنصر تصویری بر روی نمایشگر برای جلب توجه کاربر
جمله سازی با چشمک زنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از منظر هر خلوتی، سر کرده بیرون لعبتی هر گوشه چشمک زنی بتی، از گوشه معجر همه
💡 او در میان جمع، با چشمک زنی کوتاه به دوست خود، معنای مخفی و پیام مهمی را که در صحبتهای رئیس منتقل میشد، به او فهماند.
💡 در برخی فرهنگها، چشمک زنی میتواند نشانه شوخی باشد، اما در موقعیتهای رسمی ممکن است به عنوان رفتاری بیادبانه یا غیرحرفهای تلقی شود.
💡 بازیگر با استفاده از هنر چشمک زنی و حالات مختلف چهره، توانست احساسات پیچیده شخصیت خود را به شکلی بسیار ظریف به مخاطبان منتقل کند.