لغت نامه دهخدا
چراغوار. [ چ َ / چ ِ راغ ْ ] ( ق مرکب ) مثل چراغ. مانند چراغ. همچون چراغ:
چراغوار بکشتن نشسته بر سر نطع
بباد سرد چراغ زمانه بنشاندیم.خاقانی.
چراغوار. [ چ َ / چ ِ راغ ْ ] ( ق مرکب ) مثل چراغ. مانند چراغ. همچون چراغ:
چراغوار بکشتن نشسته بر سر نطع
بباد سرد چراغ زمانه بنشاندیم.خاقانی.
مانند چراغ، چراغ مانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی شمع روی روشن جانان چراغ وار خود را همی کشم که بمردن نمی رسم
💡 مگر که باد صبا برد رخش گلگونش که جان سوختگان را چراغ وار بکشت