چراغ افروز

مترادف‌ها

روشنگر، نورافشان

متضادها

تاریک‌کننده

لغت نامه دهخدا

چراغ افروز. [ چ َ / چ ِ اَ ] ( نف مرکب ) چراغ افروزنده. افروزنده چراغ. روشن کننده چراغ. || مجازاً، بمعنی روشنی بخش:
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانانست
مباد این جمع را یارب غم از باد پریشانی.حافظ.

فرهنگ فارسی

چراغ افروزنده ٠ افروزند. چراغ ٠ روشن کنند. چراغ ٠ یا مجازا بمعنی روشنی بخش.

جمله سازی با چراغ افروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به فیروزی بر این فیروزه طارم چراغ افروز شد گیتی ز انجم

💡 برادر داشت در هر وصف شایان چراغ افروز گوهرهای رایان

💡 علم او عقل را چراغ افروز حلم او طبع را گناه آموز

💡 بلاآموز چشم خوش نگاهان چراغ افروز داغ غم پناهان

💡 بدو گفت ای توانبخش تن من چراغ افروز جان روشن من

💡 عطای او که برق ناگهان است چراغ افروز راه گمراهان است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران