لغت نامه دهخدا
چارپای بند. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از عناصر اربعه است که آدمی مجموعه آن است. ( آنندراج ):
با چنین چارپای بند بود
سوی هفت آسمان شدن دشوار.سنائی.
چارپای بند. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از عناصر اربعه است که آدمی مجموعه آن است. ( آنندراج ):
با چنین چارپای بند بود
سوی هفت آسمان شدن دشوار.سنائی.
کنایه از عناصر اربعه است که آدمی مجموع. آنست.
💡 با چنین چارپای بند بود سوی هفت آسمان شدن دشوار