لغت نامه دهخدا
پنبه بز. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ب َ ] ( نف مرکب ) پنبه وَز. پنبه زن.کسی که پنبه از هم باز کند. حلاج. نداف:
پنبه بزی فاش کرد یک نکت از سر عشق
در همه عالم فتاد شور از آن مسئله.نزاری قهستانی.
پنبه بز. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ب َ ] ( نف مرکب ) پنبه وَز. پنبه زن.کسی که پنبه از هم باز کند. حلاج. نداف:
پنبه بزی فاش کرد یک نکت از سر عشق
در همه عالم فتاد شور از آن مسئله.نزاری قهستانی.
پنبه زن.
( صفت ) پنبه زن
💡 سر اناالحق نبود در خور هر پنبه بز لایق حلاج بود مرتبه ی دار عشق