لغت نامه دهخدا
کیسک. [س َ ] ( اِ مصغر ) کیسه خرد و کوچک. ( ناظم الاطباء ).
کیسک. [س َ ] ( اِ مصغر ) کیسه خرد و کوچک. ( ناظم الاطباء ).
کیس. خرد و کوچک ٠
{utricle , utriculus} [زیست شناسی- علوم گیاهی] 1. کیسه ای کوچک یا اندامی کیسه مانند که در علف دریایی وجود دارد و پر از هواست 2. پیرابَری با غشا یا پوستۀ نازک
{utricle , utriculus , utriculus vestibuli} [زیست شناسی] یکی از دو کیسۀ غشایی داخل دهلیز گوش که بزرگ تر از دیگری است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان کیسکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۳ نفر (۴۶خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کیسکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۱۲خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کیسکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸ نفر (۱۲خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کیسکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۶ نفر (۲۷خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کیسکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۹ نفر (۱۶خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کیسکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۵ نفر (۱۳خانوار) بودهاست.