فرهنگ عمید
۱. دلگیر، دل تنگ.
۲. بدبخت.
۳. مضطرب. * بدحال.
۱. دلگیر، دل تنگ.
۲. بدبخت.
۳. مضطرب. * بدحال.
( صفت ) بدحال بدبخت دلگیر مضطرب ناراحت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود
💡 چون زلف دل آویزت هستیم پریشان حال تا چند کشم آخر زین نوع پریشانی
💡 خطای این سر شوریده ی پریشان حال به جعد گیسوی مشکین مصطفی بخشند
💡 دل شکسته ی آشفته ی پریشان حال تطاول سر زلفت به شرح گوید باز
💡 آن همه محنت که ایوب پریشان حال یافت بنده را اضعاف آن بنگر ز کرمان یافته
💡 می کند چندین دل آشفته را گردآوری صائب از هر حلقه ای زلف پریشان حال او