پروردگان
مترادفها
آفریدگان، خدایان
متضادها
بندگان
لغت نامه دهخدا
پروردگان. [ پ َرْ وَ دَ/ دِ ] ( اِ ) پرورش یافتگان. تربیت شدگان:
جهانا چه خواهی ز پروردگان
چه پروردگان داغ دل بردگان.فردوسی.همه دخت پروردگانش بناز
برین گونه بردند پیشش نماز.فردوسی.بخواهد خوردمر پروردگان خویش را گیتی
نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی.ناصرخسرو.
فرهنگ عمید
= فروردگان
فرهنگ فارسی
( اسم ) پنج روز آخر آبان ماه قدیم پنج روز پسین اندر آبانماه ( التفهیم )
جمله سازی با پروردگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهانا چه خواهی ز پروردگان چه پروردگان داغ دل بردگان
💡 گرچه باشد قوّت پروردگان جان خرد چون بمدحش رنج بیند جان خرد پرور شود
💡 همه پروردگان آب و گلند هر چه در باغ از گل و خار است
💡 ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش تبسّم از نمک پروردگان لعل پر شورش
💡 رضوان پروردگان رعیت و در وی جور و ستم نی بقدر نیم سپندان
💡 سر من بنده بر گردون رساندی کم از پروردگان خویش خواندی