پرخواره

لغت نامه دهخدا

پرخواره. [ پ ُ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) پرخوار. رجوع به پرخوار شود: الیون ملک ارمنیه بود... مسلمه هبیره را فرستاد چون بنزدیک الیون آمد گفت شما احمق مردمانید گفت چرا گفت زیرا که شکم پر کنید از هرچه یابید و بدین سلیمان را خواست زیرا که او پرخواره بود. ( تاریخ طبری ترجمه بلعمی ).
کشد مرد پرخواره بار شکم
وگر درنیابد کشد بار غم.سعدی.

فرهنگ عمید

شکم پرست: کشد مرد پرخواره بار شکم / وگر درنیابد کشد بار غم (سعدی۱: ۱۴۷ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) بسیار خوارشکم پرست شکم خواره شکمو بند. شکم شکم پرور پر خوار پر خواره اکول بلع بلعه مقابل کم خور.

جمله سازی با پرخواره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کشد مرد پرخواره بار شکم وگر در نیابد کشد بار غم

💡 مشو پرخواره چون کرمان در این گور به کم خوردن کمر دربند چون مور

💡 آن دل پرخواره ز عشق شراب هفت قدح از دگران برفزود

💡 بس کردم من اما برگو تو تمامش را کای تشنه پرخواره با جام خدا چونی

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز