پای موزه

لغت نامه دهخدا

پای موزه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) پای افزار: و مسلمانان بسیار غنیمت یافتند از سلاح و جامه و زرینه و سیمینه و برده گرفتند و یک پای موزه خاتون با جورب گرفتند و جورب و موزه از زر بود مرصع بجواهر. ( تاریخ بخارا ).

فرهنگ عمید

۱. = پاافزار
۲. چکمه.

جمله سازی با پای موزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشستی در غم یک پای موزه که گفتت جز بگل نگشای روزه

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز