پاتسی
مترادفها
طعمه، قربانی، آدم سادهلوح
لغت نامه دهخدا
پاتسی. ( اِ ) عنوان رئیس شهر در سومر، و مردم این شهر عقیده داشتند که پاتسی ها امور شهرها را بر وفق میل خدایان اداره میکنند و بنابراین پاتسی ها پادشاهان کوچکی بودند که امور مذهبی و کشوری و لشکری شهر را دردست داشتند. رجوع به ایران باستان ج 1 ص 115 شود.
جمله سازی با پاتسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا دو هفته پس از مرگ ساندز، سه اعتصابکنندهٔ غذای دیگر هم جان خود را از دست دادند. فرانسیس هیوز در ۱۲ مه درگذشت و در نتیجه، شورش بیشتری در مناطق ملیگرای ایرلند شمالی، به ویژه دری و بلفاست، ایجاد شد. به دنبال مرگ ریموند مککریش و پاتسی اوهارا در ۲۱ مه، توماس او فیاچ (پیشوای ارشد کاتولیکها در ایرلند) از شیوهٔ برخورد دولت بریتانیا با اعتصاب غذا انتقاد کرد. علیرغم این، تاچر از حرف زدن در مورد توافق خودداری ورزید و در بازدیدش از بلفاست در اواخر ماه مه، اظهار داشت: «مردان خشونتطلب در ماههای اخیر انتخاب کردهاند که هنگام ناکامی در رسیدن به اهداف واهی خود، آخرین کارتشان را بازی کنند.»