وقعه

مترادف‌ها

واقعه، حادثه، رویداد، اتفاق

فرهنگ عمید

۱. واقعه، حادثه.
۲. کارزار، جنگ.

فرهنگ فارسی

آسیب، صدمه جنگ، کارزار، حادثه، وقعات جمع
(اسم ) نوع و هیئت افتادن.
یکی وقع بمعنی سنگ

جمله سازی با وقعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مد به وقعه اگر احورست اگر اعور دمد زکینه اگر الکنست اگر ازکن

💡 چون بری از بهر وقعه دست به خنجر چون نهی از بهرکینه پای بر ارغون

💡 تشنه لب بی شیر کودک بی گنه آغشته در خون وقعه کبری اجل از ماتم اصغر نباشد

💡 به وقعه ضِیغَم‌کُشی به‌ پهنه پیل‌افکنی به قوت اژدردَری به حمله شیراوژَنی

💡 رمحش به چه ماند به یکی نخل‌که ندهد در وقعه به جز از سر دشمنش همی بر

💡 به‌گاه‌کینه نبیند سراب از دریا به وقت وقعه نداند حریر از آهن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران