واقف شدن

مترادف‌ها

ایستادن، توقف کردن، درنگ کردن

متضادها

حرکت کردن، رفتن، پیش رفتن

لغت نامه دهخدا

واقف شدن. [ ق ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خبردار شدن. ( آنندراج ). خبردار گشتن.مطلع شدن. دریافتن. ( ناظم الاطباء ). آگاه شدن. باخبرشدن. فهمیدن. مستحضر شدن. پی بردن: تا نامه پوشیده او نرسد بر این حال واقف نتوان شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 324 ). خواجه چون بر آن حال واقف شد فراشد و روی به من کرد و گفت می بینی چه میکنند. ( تاریخ بیهقی ص 321 ). محمود چون بر این حال واقف شد وقت قیلوله به خرگاه آمد. ( تاریخ بیهقی ). نامه بیاوردند و بر آن واقف شدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 289 ).
چرا واقف شدند اینهابر این اسرار، ای غافل
نگشتستی توواقف بر چنین پوشیده فرمانها.ناصرخسرو.صاحبدلی بر این حال واقف شد. ( گلستان ).
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی
الا به کسی کو را در دل المی باشد.سعدی.مگر واقف شد از جوش نشاط خون من صائب
که می بینم ز قتل خود پشیمان آن جفاجو را.صائب ( از آنندراج ).رجوع به واقف شود.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) مطلع شدن خبردار گشتن آگاه گردیدن:(( میخواست تا بر معابیر اشعارعرب و عجم که بیشتر اهل تمیز از حلیت معرفت آن عاطل باشند واقف شود. )

جمله سازی با واقف شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چیست بو؟ واقف شدن از سر محبوب ازل آنکه چون آیینه با ذرات عالم روبروست

💡 وقتی که ماشین در میانه بزرگراه به دلیل نقص فنی از حرکت باز ایستاد، راننده تصمیم گرفت برای کمک گرفتن از عابران پیاده، در کنار جاده واقف شود.

💡 در جریان برگزاری مراسم سوگواری، تمام حاضران برای احترام به یاد شخصیت فقید، در سکوتی سنگین و با احترامی ویژه در مقابل مزار او واقف شدند.

💡 او تصمیم گرفت برای تفکر بیشتر در مورد آینده‌ای که در انتظارش است، در مقابل منظره‌ای زیبا و آرام در طبیعت، دقایقی طولانی واقف شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران