واجم
مترادفها
ترسان، هراسان، بیمناک
متضادها
بیباک، بیپروا، شجاع، جسور، بیخوف
لغت نامه دهخدا
واجم. [ ج ِ ] ( ع ص ) مرد ترشروی سرفروافکنده از شدت اندوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یقال ما لی اراک واجما. ( منتهی الارب ). عبوس سرفروافکنده از شدت حزن. ( از اقرب الموارد ). خموش خشمگین که نشان خشم در روی وی پدید بود. ( مهذب الاسماء ). الذی اشتد حزنه حتی امسک عن الکلام. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با واجم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سخن از هر چه واجم واتشان بی حدیث از بیش و از کم واتشان بی
💡 نمیدانم که رازم با که واجم غم و سوز وگدازم با که واجم
💡 ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق همی واجم که جایش دلبر آیو
💡 چه واجم هر که ذونه میکره فاش دگر راز و نیازم با که واجم
💡 بوره ته دلبرم تا با ته واجم که بی روی تو آنرا گر بدارم