واجب شدن

مترادف‌ها

لازم شدن، بایستن

متضادها

حرام شدن

لغت نامه دهخدا

واجب شدن. [ ج ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )لازم شدن. فریضه بودن. لازم گشتن. فرض شدن. واییدن. بایستن. ( ناظم الاطباء ). وجوب. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن ). وأی. ( تاج المصادر بیهقی ). کذب: کذب علیک الغسل؛ واجب شد بر تو غسل. ( منتهی الارب ): مهیا شد امیرالمؤمنین از برای ایستادگی در آن کاری که به او حواله نمود. خدا و واجب شد بموجب نص از امام پاک قادر باﷲ. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 311 ).
گفتم که نماز از چه بر اطفال و مجانین
واجب نشود تا نشود عقل مخیر.ناصرخسرو.گر کسی یابد در این کو خانه ای
هر دمش واجب شود شکرانه ای.عطار.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) لازم شمردن فرض گشتن.

جمله سازی با واجب شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون این بدانست، پس از این دو نوع از علم واجب شدن گیرد، یکه به دل تعلق دارد و یکی به اعمال جوارح.

💡 فرآیند واجب شدنِ قوانین جدید در حوزه محیط زیست، باعث تغییر رفتار بسیاری از صنایع بزرگ و شرکت‌های بین‌المللی در سراسر جهان گردید.

💡 با توجه به شرایط بحرانی فعلی، واجب شدنِ اقدامات حفاظتی برای سلامت عمومی جامعه از سوی دولت‌ها یک ضرورت انکارناپذیر و حیاتی است.

💡 با تغییر استانداردهای آموزشی، واجب شدنِ یادگیری مهارت‌های دیجیتال برای تمامی دانش‌آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی به یک موضوع بسیار مهم تبدیل شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران