هم نبرد

لغت نامه دهخدا

هم نبرد. [ هََ ن َ ب َ ] ( ص مرکب ) هم ناورد. دو تن که با یکدیگر نبرد کنند:
به جز پیلتن رستم شیرمرد
ندارم به گیتی کسی هم نبرد.فردوسی.اگر هم نبرد تو باشد پلنگ
بدرّد بر او پوست از یاد جنگ.فردوسی.منم گفت: شایسته کارکرد
اگر نیست او را کسی هم نبرد.اسدی.زره دار گردی همانگه ز گرد
برون تاخت و آمد برش هم نبرد.اسدی.چو ایشان ز هم می برآرند گرد
من و تو شویم آنگهی هم نبرد.اسدی.چون کوشم با غمت که گردون
کوشید و نبود هم نبردش.خاقانی.چون شاهسوار چرخ گردان
میدان بستد ز هم نبردان...نظامی.دلیرانه می گشت و میخواست مرد
تهی کرد جای از بسی هم نبرد.نظامی.گرم ژرف دریا بود هم نبرد
ز دریا برآرم به شمشیر گرد.نظامی.رجوع به هم ناورد شود.

فرهنگ عمید

دوتن که با هم نبرد کنند، هماورد، هم جنگ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دو تن که با هم جنگ کنند. ۲- حریف همزور.
هماورد، هم جنگ

جمله سازی با هم نبرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی را که رستم بود هم نبرد سرش ز آسمان اندر آید به گرد

💡 چو باشند دو نامور هم نبرد یکی را بر آرد زمانه به گرد

💡 کو مرد که هم نبرد را بشناسد؟ هنگامه گرم و سرد را بشناسد

💡 چنین دان که آن کار کرد منست نه از چارهٔ هم نبرد منست

💡 نیامد کس از کوهیان هم نبرد نه از چینیان سروری رزم کرد

💡 برون خواست از رومیان هم نبرد همی کرد مردی همی کشت مرد

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز