لغت نامه دهخدا
هرزه کار. [ هََ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) کسی که کارهای بی فایده و بیهوده می کند. ( ناظم الاطباء ):
به شعر گردد جاوید نام مردم نیک
به شعر در بنکوهند هرزه کاران را.
( یادداشت به خط مؤلف از المعجم شمس قیس رازی ).
هرزه کار. [ هََ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) کسی که کارهای بی فایده و بیهوده می کند. ( ناظم الاطباء ):
به شعر گردد جاوید نام مردم نیک
به شعر در بنکوهند هرزه کاران را.
( یادداشت به خط مؤلف از المعجم شمس قیس رازی ).
کسی که کارهای بیهوده بکند.
(صفت ) کسی که کارهای بیفایدهکند: (( بشعر گرددجاویدنام مردم نیک بشعردربنکوهندهرزهکاران را. ) ) (المعجم )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلم بفکن که دستت رعشه دار است ورق بردر که فکرت هرزه کار است
💡 مگر آن هرزه کار بی حاصل که کند سعی در عمارت گل
💡 خندهٔ هرزه کار غُمر بود خندهٔ برق را چه عُمر بود
💡 از جود هرزه کار تو و طبع جمله بخش بینم طمع غنی و قناعت شده گدای
💡 ای خرد هرزه کار لاشه دعوی بدار ابرش افلاک نیست اهل عنان در رکاب