هراسنده
مترادفها
ترسناک، بیمناک، وحشتانگیز
متضادها
آرامبخش، دلگرمکننده، ایمن، مایه آرامش
لغت نامه دهخدا
هراسنده. [ هََ س َ دَ /دِ ] ( نف ) ترسان. بیمناک. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- هراسنده شدن؛ ترسیدن. هراس داشتن:
چو گنجینه غارش آمد به دست
هراسنده شد مرد یزدان پرست.نظامی ( شرفنامه ص 337 ).چو دید اختران را دل اندر هراس
هراسنده شد مرد اخترشناس.نظامی.- هراسنده گشتن؛ هراسنده شدن. ترسیدن:
نواحی شناسان راه آزمای
هراسنده گشتند از آن ژرف جای.نظامی.
فرهنگ عمید
= ترسنده
جمله سازی با هراسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشد رنگش از روی و ترسنده ماند ز بیمش دل و جان هراسنده ماند
💡 از آن حال، آن قوم ناپاکدین هراسنده گشتند و اندوهگین
💡 هرکه از کردگار ترسنده است خلق عالم ز وی هراسنده است
💡 چو گنجینهٔ غارش آمد به دست هراسنده شد مرد یزدان پرست
💡 ز خونخوار دارا هراسنده گشت که آسان نشاید برین پل گذشت
💡 گرفتم ره دشت پویان به پیش هراسنده دل پای از خار، ریش