لغت نامه دهخدا
هدهدی. [ هَُ هَُ ] ( حامص ) هدهد بودن. و
به کنایت کار هدهد سلیمان انجام دادن. قاصدی و پیام آوری از آن مستفاد شود:
هم جم و هم محمدی کرده به خدمت درت
روح و سروش آسمان هدهدی و کبوتری.خاقانی.رجوع به هدهد شود.
هدهدی. [ هَُ هَُ ] ( حامص ) هدهد بودن. و
به کنایت کار هدهد سلیمان انجام دادن. قاصدی و پیام آوری از آن مستفاد شود:
هم جم و هم محمدی کرده به خدمت درت
روح و سروش آسمان هدهدی و کبوتری.خاقانی.رجوع به هدهد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من بوی خوش از نسیم صبا می رسد به من
💡 هم جم و هم محمدی، کرده به خدمت درت روح و سروش آسمان هدهدی و کبوتری
💡 بر در خلوت ما فر هما می بخشند هدهدی را که به سر تاج سلیمانی نیست
💡 بلقیس بانوان و سلیمان شه اخستان من هدهدی که عقل به من افتخار کرد
💡 ز نام خود به طمع اوفتاد غافل ازین که هدهدی نشود پادشا به یک افسر
💡 چو هدهدی که سحر خاست بر سلیمانوار مبشر دم صبح آمد و برید صبا