لغت نامه دهخدا
هتک حرمت. [ هََ ک ِ ح ُ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شکستن حرمت. دریدن حرمت. ( زمخشری ). بی احترامی. رسوایی. بی آبرویی. بی عزتی:
اگر تو پرده بر آن زلف و رخ نمی پوشی
به هتک حرمت صاحبدلان همی کوشی.سعدی.
هتک حرمت. [ هََ ک ِ ح ُ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شکستن حرمت. دریدن حرمت. ( زمخشری ). بی احترامی. رسوایی. بی آبرویی. بی عزتی:
اگر تو پرده بر آن زلف و رخ نمی پوشی
به هتک حرمت صاحبدلان همی کوشی.سعدی.
شکستن حرمت دریدن حرمت
💡 عرش را چون فلک بیلنگر نمود بسکه هتک حرمت آن سر نمود
💡 چاپ کاریکاتورهایی از محمد در این روزنامهٔ دانمارکی باعث واکنش شدید مسلمانان شد. این روزنامه پس از آن از اتهام هتک حرمت تبرئه شد.
💡 در ادامه روند تخریب سنگ قبرهای ارمنیان مناطقی از قره باغ که در طی جنگ چهار و چهار روزه به ارتش باکو واگذار شدهاست. آذریها مجسمه «ایوان تئوسیان» سیاستمدار ارمنی را نیز مورد هتک حرمت قرار دادند.
💡 ریش به قدر عصا گذار که امروز کوتهی ریش هتک حرمت دین است
💡 تجربهٔ چهل سال نشان میدهد که اجبار حجاب موجب تضعیف اعتبار و اعتقاد حداقل بخشی عظیم از ملت به اساس دیانت و اسلام میگردد و بالعیان در مواردی موجب هتک حرمت اسلام و پیامبر گرامی اسلام (ص) شدهاست و بنابراین اجبار حجاب نه تنها واجب نیست بلکه حرام مسلم است.
💡 نالۀ «یا لیت امی لم تلدنی» بر کشید بهر هتک حرمت ناموس رب العالمین