هامون نورد

لغت نامه دهخدا

هامون نورد. [ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) دشت پیما. صحرانورد. هامون گذار. هامون بر. بیابان سپر. بادیه پیما. آنکه در دشت و بیابان سفر کند. ( ناظم الاطباء ):
یکی سیل رفتار هامون نورد
که باد از پی اش بازماندی چو گرد.سعدی ( بوستان ).هامون نوردی بارکش وز ره به دندان خارکش
راحت ده و آزارکش چون صوفیان بی حیل.رضاقلی خان هدایت.

فرهنگ عمید

صحرانورد، بیابان گرد، هامون بر، هامون سپر، هامون گذار.

فرهنگ فارسی

(صفت ) هامون بر هامون گذار

جمله سازی با هامون نورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باد شتاب و کوه درنگ تو زیر ران هامون نورد باره جیحون گذار باد

💡 به پویه درآورده هامون نورد به که پیکر از که برآورده گرد

💡 تو حمله کردی و آهخته گرز مسعودی بر آن تکاور هامون نورد کوه گذار

💡 زمان تا زمان بادِ هامون نورد ببستی درو چشم و چشمه ز گرد

💡 یکی سیل رفتار هامون نورد که باد از پیش باز ماندی چو گرد

💡 ز هامون برانگیخت هامون نورد نهان کرد گردون گردان ز گرد

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز