لغت نامه دهخدا
نوازل. [ ن َ زِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ نازلة. رجوع به نازلة شود: به سبب نوازل محن و عوارض فتن و عوایق ایام... تیر تمنایشان به هدف مراد نمی رسید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 214 ).
نوازل. [ ن َ زِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ نازلة. رجوع به نازلة شود: به سبب نوازل محن و عوارض فتن و عوایق ایام... تیر تمنایشان به هدف مراد نمی رسید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 214 ).
= نازله
جمع نازله است.
💡 آهسته باش که آنچه گفتی نه از نوازل تنزیل است و نه از حکم توراة و انجیل، بلند و پست و نیست وهست این سخن بس طراوتی و حلاوتی ندارد و بیش دقتی و رقتی نیارد.
💡 مقربان سلاطین چون گروهی اند که به کوه بلند بالا می روند اما عاقبت به زلازل قهر و نوازل دهر از آن کوه به زیر خواهند افتاد، شک نیست که افتادن بلندتران سخت تر خواهد بود به زیر آمدن فروتران سهل تر.