نافرزانگی

لغت نامه دهخدا

نافرزانگی. [ ف َ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) نابخردی. بی عقلی. نادانی. مقابل فرزانگی. حالت و صفت نافرزانه. || بیهوشی. ناهوشیاری. مستی:
چو ساقی در شراب آمد به نوشانوش در مجلس
به نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانه.سعدی.

فرهنگ عمید

بی خردی، بی عقلی.

جمله سازی با نافرزانگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس به نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانه

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز