ناسوده

مترادف‌ها

دست‌نخورده، بکر، استفاده نشده

متضادها

فرسوده، کهنه، استفاده شده

لغت نامه دهخدا

ناسوده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیاسوده. ناآسوده:
از خلق نهفته چند باشی
ناسوده، نخفته چند باشی.نظامی.|| نسوده. نسائیده. نابسوده.

فرهنگ فارسی

نیاسوده نا آسوده.

جمله سازی با ناسوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون شمع به ترک خواب گفته ناسوده به روز و شب نخفته

💡 من هنوز از وصل تو ناسوده ام عقده از طره ات نگشوده ام

💡 آسوده کسی است کاو در این دیر ناسوده بوَد چو ماه در سیر

💡 به جز سبحه ناسوده انگشت او نخاریده جز ناخنش پشت او

💡 چو من جویای دلداری همیشه دمی ناسوده در کاری همیشه

💡 بدم ناسوده و آسوده دد و دام بدم بیدار و خفته مرغ و ماهی

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران