ناسوختن

لغت نامه دهخدا

ناسوختن. [ ت َ ] ( مص منفی ) نسوختن. مقابل سوختن.

جمله سازی با ناسوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شمع را ناسوختن محرومی نشو و نماست عافیت در مزرع ما آفت دیگر بود

💡 نگر تا نتابی سر از راستی اگر هیچ ناسوختن خواستی

💡 در برخی داستان‌های اساطیری، قهرمانان داستان دارای ویژگی خاصی مانند ناسوختن در برابر آتش هستند که به آن‌ها قدرت فوق‌العاده‌ای می‌بخشد.

💡 پدیده ناسوختن برخی مواد در دمای بسیار بالا، موضوعی است که دانشمندان در آزمایشگاه‌های پیشرفته برای ساخت مواد جدید مطالعه می‌کنند.

💡 شاعر در این بیت به ویژگی ناسوختن عشق اشاره کرده است که یعنی این احساس هرگز با گذشت زمان و سختی‌ها از بین نمی‌رود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران