نازک طبع

لغت نامه دهخدا

نازک طبع. [ زُ طَ ] ( ص مرکب ) ظریف. حساس. زودرنج. اندک احتمال. نازپرورده:
تو نازک طبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلق پوشان.حافظ.

فرهنگ عمید

۱. حساس، زودرنج، لطیف طبع: تو نازک طبعی و طاقت نیاری / گرانی های مشتی دلق پوشان (حافظ: ۷۷۴ ).
۲. شاعری که قریحۀ لطیف و حساس دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - حساس و زود رنج: تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانیهای مشتی دلق پوشان. ( حافظ ) ۲ - شاعری که قریحه ای لطیف و حساس دارد. ۳ - نازک خوراک نازک چر.

جمله سازی با نازک طبع

💡 تو نازک طبع و شیرین آتشین خوی به هم کی سر کنند آن طبع و این خوی

💡 ابتدا به در دعا اکنون که گر سحرست شعر پیش نازک طبع دارد لذت تام اختتام

💡 مهوشان شه منش و با گهر و نازک طبع عاشقان مفلس و دیوانه و بی پا و سرند

💡 تو نازک طبع و بدخوییّ و من بی‌صبر و بی‌طاقت ز من همچون تویی را رام کردن کارها دارد

💡 در بلا منزل گرفت آنکس که ماند اندر فراق هیچ نازک طبع را اندر بلا منزل مباد

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز