ناریخته

لغت نامه دهخدا

ناریخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نریخته. مقابل ریخته. رجوع به ریخته شود:
اشک تو اگرچه هست تریاک
ناریخته به چو زهر بر خاک.نظامی.هنوز آن طلسم برانگیخته
در آن دشت مانده ست ناریخته.نظامی.سکندر بر آن لوح ناریخته
چو لوحی شد از شاخ آویخته.نظامی.

جمله سازی با ناریخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این قطرهٔ آبِ ناریخته بسی خرّمی‌هاست آمیخته

💡 اشک تو اگر چه هست تریاک ناریخته بِه چو زهر بر خاک

💡 سکندر بر آن لوح ناریخته چو لوحی شد از شاخی آویخته

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
لئون کاهون یعنی چه؟
لئون کاهون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز