لغت نامه دهخدا
ناجایگه. [ گ َه ْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ناجایگاه. در غیر موضع و مورد:
ستایش تو کنم خویشتن ستوده بوم
که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم.سوزنی.
ناجایگه. [ گ َه ْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ناجایگاه. در غیر موضع و مورد:
ستایش تو کنم خویشتن ستوده بوم
که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم.سوزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشقان از درد زان نالیدهاند که نظر ناجایگه مالیدهاند
💡 ستایش تو کنم خویشتن ستوده بُوَم که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم
💡 آنرا که از تو خورد و به ناجایگه فتاد برداشت از زمین نتواند به صد پشنگ