لغت نامه دهخدا
ناتوان بین. [ ت َ ] ( نف مرکب ) حاسد زیرا که کسی را توانا دیدن نمیتواند. ( غیاث ). رشکین. حسود. بدخواه. ( ناظم الاطباء ):
چشم او دید دست من بوسید
آن که میگفت ناتوان بین است.میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ).
ناتوان بین. [ ت َ ] ( نف مرکب ) حاسد زیرا که کسی را توانا دیدن نمیتواند. ( غیاث ). رشکین. حسود. بدخواه. ( ناظم الاطباء ):
چشم او دید دست من بوسید
آن که میگفت ناتوان بین است.میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ).
رشکین حسود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوختم آخر ز دست ناتوان بین سیدا چشم گردون روشن است امروز از خاکسترم