نابردن

متضادها

آوردن

لغت نامه دهخدا

نابردن. [ ب ُ دَ ] ( مص منفی ) نبردن. انتقال ندادن. ماندن. باقی گذاشتن:
به مادر چنین گفت پس جنگجوی
که نابردن کودکان نیست روی.فردوسی.

جمله سازی با نابردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 داده فرمانم به دوری آه یارب چون کنم بردن فرمان غلط نابردن فرمان غلط

💡 ابوعثمان حیری گوید که یقین اندوه فردا نابردن است. دیگر گوید که یقین علمی است در دل نهاده، یعنی کسبی نبود. یکی از پیران گوید اول مقامات معرفت بود، پس اخلاص، آنگاه شهادت، پس طاعت.

💡 به مادر چنین گفت پس جنگجوی که نابردن کودکان نیست روی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران