مختزن

لغت نامه دهخدا

مختزن. [ م ُ ت َ زِ ] ( ع ص ) کسی که نگاه می دارد سر را و پنهان می کند آن را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آن که اندوخته می کند مال را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آن که می گیرد نزدیکترین راه را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اختزان شود.
مختزن. [ م ُ ت َ زَ ] ( ع ص ) نگاهداشته. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نگاهداشته شده. ( ناظم الاطباء ). || جمع کرده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ذخیره شده و اندوخته شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ عمید

ذخیره شده، اندوخته شده.

جمله سازی با مختزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پند من بشنوید اگر در دل دانش و فضل‌، مختزن دارید

💡 بهر این مولد مسعود مرا تحفه چند سالها شد که بگنجینه دل مختزن است

💡 همچو سودازده، گردون ز چه سر گردان است در طلب، گرنه بدل مهرویش مختزن است

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز