سبکساری
مترادفها
سبکسری، بیقیدی، بیخیالی
متضادها
وقار، متانت، جدیت، رزانتی
لغت نامه دهخدا
سبکساری. [ س َ ب ُ ] ( حامص مرکب ) بیقراری. ( شرفنامه منیری ). بی وقاری. شتابزدگی. عجله:
بر وی نتوان کردن تعجیل به به کردن
تعجیل بطب اندر باشدز سبکساری.منوچهری.اگر از گرانسنگی و آهستگی نکوهیده گردی دوستر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی. ( منتخب قابوسنامه ص 50 ).
رجوع به سبکبار و سبکسار شود.
فرهنگ عمید
۱. سبک سری.
۲. خودرایی.
۳. شتاب زدگی.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت سبکسار.
جمله سازی با سبکساری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت از تهی مغزی حیاتم در سبکساری گذشت
💡 کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس
💡 کردگارا کیسه ای دارم زسیم و زر تهی هر سبکساری مرا بر دل بدین دارد گران
💡 چو دیدند می را زیانهاست در پی برون از سبکساری و سرگرانی
💡 گر نبودی بر زمین بار غمم شک نیستی کز سبکساری زمین چون آسمان برخاستی
💡 بر شکوه وقار تو کوه با همه سنگ رود به باد چو کاه از چه از سبکساری