لغت نامه دهخدا
صبح جبین. [ ص ُ ج َ ] ( ص مرکب ) سپیدپیشانی و کنایه از سپیدچهره است از باب ذکر جزء و اراده کل:
تا کی آن صبح جبین ز آن نمکین لب تأثیر
خنده از دور بداغ من مهجور زند.محسن تأثیر.
صبح جبین. [ ص ُ ج َ ] ( ص مرکب ) سپیدپیشانی و کنایه از سپیدچهره است از باب ذکر جزء و اراده کل:
تا کی آن صبح جبین ز آن نمکین لب تأثیر
خنده از دور بداغ من مهجور زند.محسن تأثیر.
( صفت ) ۱ - سپید پیشانی صبح پیشانی. ۲ - سپید چهره.
اسم: صبح جبین (دختر) (عربی)
معنی: سپید چهره، سپیدپیشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درکوی دوست این دل سرگشته صبح و شام از بهر شام طره و صبح جبین نشست
💡 پرتو صبح جبین او شود هرجا بلند شام همچون سایه آنجا در پس دیوارهاست
💡 نوری از آن صبح جبین برگرفت سنبل شب در چمن تر گرفت
💡 گفتم که بهر چاک گریبان صبح چیست گفتا ز رشک تابش صبح جبین من
💡 آب در دیده آئینه خورشید آرد آب و تابی که در آن صبح جبین می باشد