لغت نامه دهخدا
شفعا. [ ش ُ ف َ ] ( از ع، اِ ) شفاعت کنندگان و خواهشگران و پامردان. ( ناظم الاطباء ). شفعاء. و رجوع به شفعاء و شفیع شود.
شفعا. [ ش ُ ف َ ] ( از ع، اِ ) شفاعت کنندگان و خواهشگران و پامردان. ( ناظم الاطباء ). شفعاء. و رجوع به شفعاء و شفیع شود.
= شفیع
( صفت اسم ) جمع: شفیع خواهشگران شفاعت کنندگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا خود او را شفاعت شفعا برهاند ازان جزا و سزا
💡 وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ای صرتم اصنافا ثُلُثَهُ و عند العرب کل ماله نظیر فهو زوج، فردا کان او شفعا ثم فسّرهم فقال: فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ. ای ما هم و ایّ شیء هم. و هذا اللفظ فی العربیة تجری مجری التعجب و هو من اللَّه تعظیم الشأن عند من یخاطبه به فکانه عجّب نبیه (ص) و عظّم شأن المذکورین عنده. و فی تفسیر هذه الکلمة اربعة اقوال.
💡 اگر نخواسته باشی نجات عاصی را شفاعت شفعا را چه اعتبار بود