زنهارداری

لغت نامه دهخدا

زنهارداری. [ زِ ] ( حامص مرکب ) امانت. وفاء. ضد زنهارخواری. خلاف غدر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). امانت داری. عمل زنهاردار:
کلید در ترا دادم به زنهار
یکی این بار زنهارم نگهدار
تو خود دانی که در زنهارداری
نه بس فرخ بود زنهارخواری.( ویس و رامین ).خود این جست او ز من زنهارداری
نگویی چون کنم زنهارخواری.( ویس و رامین ).رجوع به زنهارو زینهار و دیگر ترکیبهای این دو کلمه شود.

فرهنگ عمید

نگاه داشتن عهد و پیمان.

جمله سازی با زنهارداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو خود دانی که در زنهارداری نه بس فرخ بود زنهارخواری

💡 خود این جست او ز من زنهارداری نگویی چون کنم زنهارخواری

💡 مرا دل خوش کند زنهارداری ترا دل بشکند زنهارخواری

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز