لغت نامه دهخدا
سرز. [ س َ رَ / س َ ] ( اِ ) ماله را گویند که بنایان بدان گچ و آهک بر دیوار مالند. ( برهان ) ( جهانگیری ).
سرز. [ س َ رَ / س َ ] ( اِ ) ماله را گویند که بنایان بدان گچ و آهک بر دیوار مالند. ( برهان ) ( جهانگیری ).
مالۀ بنایی.
ماله را گویند که بنایان بدان گچ و آهک بر دیوار مالند.
💡 مرکب عزم ترا صانع ز فضل خویش داد تن ز جوهر سرز در وز رشته های حور یال
💡 هر آنکسی که برون برد سرز چنبر تو چو نای بینی او را گلو گرفته رسن
💡 کشید شعلهٔ دل سرز جیب اشک آخر محال بود نهفتن دم نهنگ درآب
💡 بتابید اگر سرز پیمان من نداد ارتن خود به فرمان من
💡 صبح چون خورشید خاور سرز مشرق بر کند ساقی خورشید منظر باده در ساغر کند