دیدگاه اسلامی با اصرار یهودیان بر مالکیت مطلق این سرزمین مغایرت دارد، زیرا تحقق این وعده الهی را منوط به شرایطی خاص و اطاعت بنیاسرائیل میداند. در مقابل، تاریخچه این ایده در یهودیت، که از زمان حضرت ابراهیم (علیهالسلام) آغاز شده و با پیمان الهی مبنی بر بخشش این سرزمین به نسل ایشان پیوند خورده است، سهم بزرگی در شکلگیری هویت و تمدن یهودی در سرزمین کنعان (فلسطین کنونی) داشته است.
بر اساس روایتهای کتاب مقدس، این وعده، سنگ بنای خروج بنیاسرائیل از مصر تحت رهبری حضرت موسی (علیهالسلام) بود تا به سوی سرزمینی هدایت شوند که خداوند به پدرانشان وعده داده بود. در این سرزمین، یهودیان حکومتهایی تأسیس کرده، اماکن مقدس خود را بنا نهاده و شاهد رشد دین و تمدن خود بودهاند، به گونهای که این منطقه به بخشی جداییناپذیر از وجود و باورهای آنها تبدیل شده است. آیات متعدد عهد عتیق، از جمله وعدههای خداوند به ابرام (ابراهیم) مبنی بر بخشش این سرزمین تا مرز فرات و همچنین تأکید بر وفای به عهد در صورت اطاعت بنیاسرائیل، این مفهوم را به شدت در باورهای یهودیان ریشهدار کرده است، تا جایی که در دورانهای دوری از آن، همواره آرزوی بازگشت به آن سرزمین را داشتهاند.
از منظر اسلامی، اگرچه ابعاد تاریخی و معنوی این داستانها مورد پذیرش است، اما تلقی مطلقگرایانه از مالکیت سرزمینی که یهودیان امروزه بر آن اصرار میورزند، مورد تأیید نیست. این دیدگاه بر این نکته تأکید دارد که قراردادهای الهی اغلب مشروط به التزام پیروان به دستورات و اصول اخلاقی است. بنابراین، در چارچوب تفاسیر اسلامی، سرزمینی که وعده داده شده بود، تنها با حفظ عهد و اطاعت از اراده الهی قابل تحقق کامل است، و هرگونه ادعای مالکیت تاریخی و غیرمشروط، تلقی نادرستی از مفاد آن عهد آسمانی تلقی میشود که پیامدهای تاریخی و سیاسی فراوانی به دنبال داشته است.