فرهنگ عمید
مطیع، فرمان بردار.
مطیع، فرمان بردار.
( صفت ) مطیع فرمانبردار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون دو گیتی همه را یکسره سر بر خط تو راست بسوی ملک عدم باید کردنش سفر
💡 با وصل تو نابوده هنوزم سر و کاری سر بر خط بیداد و جفای تو نهادم
💡 پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد
💡 همچون گلهء میش که در حکم شبان است سر بر خط فرمان تو شیران ژیان را
💡 آن کیست که دل درکف پیمان تو نسپرد وان کیست که سر بر خط فرمان تو ننهاد
💡 ای نهاده یک جهان سر بر خط فرمان تو همچنانکه مهر را هندو و بت را برهمن